عکس های سجاد افشاریان + بیوگرافی

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

سجاد افشاریان بیوگرافی سجاد افشاریان اینستاگرام سجاد افشاریان تصاویر سجاد افشاریان همسر سجاد افشاریان عکس های جدید سجاد افشاریان اصلیت سجاد افشاریان

 

گفت و گو با ”سجاد افشاریان” نویسنده و کارگردان نمایش ”گروتسکی بر تبارشناسی دروغ و تنهایی”

علیرضا نراقی:

“سجاد افشاریان”نویسنده پرکار این روزهای تئاتر ایران است که هم زمان چند متن از او در سالن های تهران در حال اجراست.  اما “گروتسکی بر تبارشناسی دروغ و تنهایی” نمایشی است که به کارگردانی خود افشاریان در تالار قشقایی  اجرا می شود. این نمایش کمدی با صحنه ها و خرده روایت های مختلف به دروغ می پردازد و تلاش کرده با ارجاعات متفاوت و ارتباط گرفتن با تماشاچی تجربه جدیدی را برای مخاطب اش ایجاد کند.

آن چه در ادامه می خوانید گفت و گوی سایت ایران تئاتر با افشاریان درباره این اجرا و جایگاه این روزهای خود او به عنوان نمایشنامه نویس در تئاتر پایتخت است.

***

شما در شکلی نمایشنامه نوشتید که بر اساس اصول تعریف شده همیشگی نیست. نمایشنامه شما را تعداد زیادی صحنه تشکیل می دهد که امکان های جایگزین فراوان دیگری دارند اما شما از کجا انتخاب خود را محک می زنید؟

شاید اگر به کمی عقب تر برگردم بهتر بتوانم پاسخ شما را بدهم. من هر زمان که خودم بخواهم کارگردانی کنم،خیلی به نیاز اجرای آن متن فکر می کنم؛ واقعاً چقدر نیاز است که این متن اجرا شود؟ این نیاز خیلی طبیعی است که از چیزهای اطرافمان می آید،یعنی اجتماع و خیلی موقعیت های دیگر. من با توجه به شرایطی که در آن زندگی می کنم و درکی که از پیرامون خودم داشتم فکر  کردم خوب است نمایشنامه ای درباره دروغ و تنهایی بنویسم؛ تنهایی نیازی به نشان دادن ندارد، چرا که تنهایی در ذات و لحظه لحظه آدم ها جاری است. ترپلف در نمایشنامه مرغ دریایی می گوید:”چیزی که مهم است خود نوشتن است بدون فکر کردن به سبک ها؛ نوشته ای که آزادانه از روح سرچشمه می گیرد.” من واقعاً این کار را کردم نوشته ای که به راحتی از روح سرچشمه می گیرد. اما در هر صحنه برای تعریف داستان نمایش و هر قصه کوتاهی که وجود دارد به فراخور انتقال بهتر هر کدام به دنبال یک شکل بودم،حالا یکی شکل فانتزی صحنه هابیل و قابیل شد، یکی شکل رئالیستی از یک فضای جنوب شهری و…

سؤال من هم مربوط به همین است. انتخاب این سبک ها بر چه مبنایی صورت گرفت؟

وقتی می خواهیم به شکل فکر کنیم، یک خط کلی وجود دارد. طراحی کلی من این است که صحنه بر اساس استقرار اکساسوارها از ابتدا تا انتها شکل می گیرد. یک جایی از طراحی به من نویسنده و کارگردان بر می گردد و یک جایی این انتخاب ها به امکانات و داشته هایم. مثلاً پس از سقوط هواپیما من دلم می خواست کسی که ترانه پایانی را می خواند آقای صفری باشد، یک بال بزرگ داشته باشد که سقوط ما را کامل کند اما اتفاق نیفتاد.

Photos by Sajjad Afsharian Biography (1) Photos by Sajjad Afsharian Biography (2) Photos by Sajjad Afsharian Biography (3) Photos by Sajjad Afsharian Biography (4) Photos by Sajjad Afsharian Biography (5) Photos by Sajjad Afsharian Biography (6) Photos by Sajjad Afsharian Biography (7) Photos by Sajjad Afsharian Biography (8) Photos by Sajjad Afsharian Biography (9)

نمایش به دکتر علی رفیعی تقدیم شده است. ما همه رفیعی را با وسواس هایش نسبت به طراحی صحنه و میزانسن های بسیار ظریف و جزءپردازانه می شناسیم. این نمایش به لحاظ زیباشناسی کاملاً از زیباشناسی مورد علاقه رفیعی دور است.آیا دلیل خاصی برای تقدیم نمایش به ایشان وجود داشته است؟

تقدیم کار به ایشان ماجرای دیگری دارد. من سال ها می نوشتم اما از وقتی کاملاً به تهران آمدم بیشتر بازی می کردم و اعتمادی وجود نداشت که من بتوانم نوشته هایم را نشان بدهم،تا اینکه به عنوان یک بازیگر  قرار شد  نقش شش یا هفتم نمایش  “خاطرات و کابوس های یک جامه دار از قتل میرزا تقی خان فراهانی” را بازی کنم. یک روز در حال تمرین کاغذی برداشتم و صحنه ای نوشتم و به آقای دکتر رفیعی دادم و سریع رفتم به آشپزخانه محل تمرین، اما دیدم پس از دقایقی دکتر همه را صدا زدند که نوشته من را ببینند. فردای آن روز من دعوت شدم تا در کنار ایشان و استاد مسلم نمایشنامه نویسی آقای چرم شیر تجربه کنم و بنویسم. اعتمادی که آن روز  ایشان با یک صفحه نوشتن به من کردند، برایم خیلی ارزش داشت و شروع جریان فعالیت من بود.

در این یکی دو فصل اخیر، نمایشنامه نویسی که از او متن های زیادی در حال اجرا شدن است شما هستید، این وضعیت را سال گذشته آرش عباسی داشت و سال هاست که محمد چرم شیر دارد، این برای خود شما چه حالی دارد؟

طبیعتاً حس خوبی دارد. البته این نمایشنامه ها در زمان های مختلفی نوشته شده اند و یک اتفاق این ها را کنار هم قرار داده که دست نمایشنامه نویس نیست. این که همه کنار هم شده برای من خوب است. چشمان من الآن شاد است و فکر می کنم دارم جواب زحمت هایم را می گیرم. ولی یک نگاه بیرونی هم وجود دارد که البته برای من مهم نیست؛ چرا که توسط کسانی که کاری نمی کنند و بیرون نشسته اند همیشه آدم مورد نقد قرار می گیرد؛ همانطور که آقای چرم شیر بعضی وقت ها مورد نقد های بی مورد قرار می گیرند.

”وقتی نویسنده درگیر مسائل جامعه خود نباشد، روزنامه ورق نزند، ادبیات روز را نخواند و نگاه دقیقی به هنر سرزمینش نداشته باشد، نمایشنامه اش حتماً از جامعه عقب خواهد ماند.“

سؤال همین جاست. شما می گویید مهم نیست، اما پیشنهاد من این است که از این نکته ساده نگذریم. خیلی از متن های خوب چرم شیر در این شلوغی و پر کاری، تعدد اجرا درست خوانده یا دیده نشدند، این سوی دیگر ماجراست.

ببینید ما خیلی وقت ها بزرگ ترین آسیب را خودمان به خودمان می زنیم. چرم شیر اگر در هر جای دیگری زندگی می کرد سر تا پایش را طلا می گرفتند که یک  نفر پیدا شده و در میان همه گرفتاری ها که همه ما داریم، تمام وقتش را برای درام گذاشته و فقط نمایشنامه می نویسد و واقعاً هم این طور است، این آدم فکر و ذکرش این است که نمایشنامه نویس بماند و درام خلق کند. حالا یک عده هیچ کاری نمی کنند و بیرون نشسته اند و خرده می گیرند. من وقتی می گویم مهم نیست، شخصاً به این دلیل است که ترجیح می دهم هیچ کس را نقد نکنم، برای اینکه آدم های مختلف از نقاط متفاوتی شروع می کنند و مسیرهای متفاوتی می روند. من ترجیح می دهم ببینم که کجاها خوب است و خوبی ها را حمایت کنم، می خواهم نگاهم نگاه حمایتی باشد.

یعنی نقد چیز خوبی نیست؟

نه نگاهی که منتقدان ما دارند درست نیست. خیلی وقت ها نگاه منتقدان ما نگاه صحیحی نیست. من کاری به وضعیت های تئوریک و آسیب شناسانه و تحلیلی ندارم، چون خیلی از آنها در نقد های ما وجود ندارند. مثلاً من معتقدم این نمایش یک نمایش کمدی است، اما اصراری به خنداندن نداریم، یک شوخی سخیف در کار وجود ندارد با این وجود من می بینم که در نشریه جشنواره تئاتر فجر درباره این نمایش تیتر می خورد که لطفاً به ما بخندید. چرا از جهانی حرف زده می شود که در نمایش من نیست؟ من فکر می کنم در تئاتر به کمدی صحیح نیاز داریم. یکی از معلم های من 10 سال است چخوف کار می کند و به اعتقاد من کمدی چخوف را خوب می شناسد، آن وقت خیلی ها می گویند کمدی چخوف را نفهمیده،خوب این کمدی چخوف چیست که منتقدان می فهمند و هیچ کس دیگری نمی فهمد؟

این دعوا خودش نوعی کمدی است. چون چخوف با کارگردان متن هایش درباره نوع کمدی آثارش دعوا داشته و حالا کارگردانان با گذشته گان خود این دعوا را دارند. منتقدان با کارگردانان این دعوا را دارند و شما هم با منتقدان سر این دعوا دارید. فکر کنم خودش نوعی کمدی است.

می خواهم بگویم من نقد این شکلی را صحیح نمی دانم. من خودم دیگر فقط به این فکر می کنم که اجرایی که می بینم، به هدفش رسیده یا نه، یعنی اگر هدفش شلختگی است به شلختگی رسیده یا خیر و اگر رسیده موفق است، یا اگر هدفش ظرافت رفیعی وار است به آن ظرافت رسیده یا خیر. این یعنی اجرا را در برابر خودش قرار دادن و سنجیدن. من وارد باقی مسائل نمی شوم، چون پشت صحنه آن اجرا نبوده ام،آنها پشت صحنه ما نبودند و مشکلات مختلفی که وجود دارد هیچ کدام ندیدیم تا بتوانیم قضاوت کنیم.

اگر از همین بحث به “گروتسکی بر تبارشناسی دروغ و تنهایی” برگردیم،  شما گفتید که این اجرا کمدی است، من با خود عنوان موافقم که یک گروتسک است. سؤالم این است که چرا این لحن را انتخاب کردید برای نوشتن صحنه هایی درباره دروغ و تنهایی؟

وقتی می خواهیم کاری را با توجه به محتوای آن اجرا ببریم،  به اجرا شدن و به سرانجام رسیدن فکر می کنیم. ما وقتی با مفهومی مثل دروغ سر و کار داریم، مدام نگرانیم که مبادا نصیحت کنیم یا آموزش دهیم و باید حواسمان باشد که فقط قصه را خوب تعریف کنیم. من به این نتیجه رسیدم که باید لحنی انتخاب کنم که هم هیجان و شادی ایجاد کند و هم لحظاتی را  در ذهن تماشاگر ثبت کند تا بعد به آنها فکر کند و این لحن کمدی، گروتسک بود.

تماشاچی بخشی از اجرای شماست. درباره این همراهی توضیح دهید.

تماشاگر در تئاتر های من جایگاه ویژه ای داشته است. من به بازیگرم می گویم پارتنر اصلی تو تماشاگر است و باید علاوه بر بازیگر مقابلت او را هم با خود همراه کنی. من برای این امر نکاتی را طراحی کردم که منجر به این شد که جنس تمرکز تماشاگر در این نمایش جنس دیگری شود. تماشاگر در اجرای ما نور دارد و بخشی از صحنه است. من سعی کردم این همراهی را بیشتر کنم،  برای اینکه خودم را هم بتوانم آن طرف تصور کنم.

اگر برگردیم به همان موضوع پرکاری شما، می خواهم ببینم با این حجم از کار آیا نظم خاصی در نمایشنامه نویسی و مطالعه کردن دارید یا نه؟

من برای هر متنی زمان می گذارم و هیچ وقت ترسی از تغییر نداشتم،  چون در اجرا خیلی چیزها را تغییر می دهم. من فیلمنامه هم می نویسم، ولی نمایشنامه و درام نوشتن را دوست دارم و تئاتر هنری است که مرا ارضاء می کند؛ برای همین از 24 ساعت زمان زیادی را به تئاتر فکر می کنم.  درباره مطالعه هم که پرسیدید باید بگویم که وقتی علاقه باشد انسان بدون تصمیم برایش وقت می گذارد. وقتی نویسنده درگیر مسائل جامعه خود نباشد، روزنامه ورق نزند، ادبیات روز را نخواند و نگاه دقیقی به هنر سرزمینش نداشته باشد، نمایشنامه اش حتماً از جامعه عقب خواهد ماند.

ارسال نظر