شعر روز جوان – اشعار مخصوص روز جوان

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

شعر روز جوان – اشعار مخصوص روز جوان گلچین زیباترین شعرهای روز جوان شعر نو مخصوص روز جوان متن روز جوان شعر های زیبا روز جوان زیباترین اشعار روز جوان روز جوان

 

شعر روز جوان - اشعار مخصوص روز جوان

مدینه و گل لبخند سید الشهداست

شب است و خانه ی ثار الّه و چراغ هداست

خدا عجب پسری داده بر امام حسین

که پای تا به سر آیینه ی رسول خداست

علی است نام و علی جلوه و علی آئین

علی جلال و علی صورت و علی سیماست

تمام، چشم شده باغبان گلشن وحی

نگاهش از همه جانب به لاله ی لیلاست

تمامِ نور بود ذرّه، روی او خورشید

تمام حُسن بود قطره، حُسن او دریاست

خدا به یوسف زهرا دوباره یوسف داد

چه یوسفی که سراپای، یوسف زهراست

هر آنکه دید جمال ورا به حیرت گفت

محمد است؟ علی است؟ یا که سیدالشهداست

محمد است علی؟ یا حسین یا حسن است

به پنج تن قسم این حُسن کلّ پنج تن است

*****

ز بحر نور درخشید گوهری دیگر

وَ یا به دست خدیجه است کوثری دیگر

مدینه مکه شده، مکه بیت عبد ا…

کنار آمنه بینم پیمبری دیگر

وَ یا که مکه شده خانه ی امام حسین

وَ یا ز کعبه درخشیده حیدری دیگر

دوباره فاطمه آورده یک امام حسن

وَ یا عیان ز حسین است منظری دیگر

مگر که ام بنین باز زاده عباسی

ظهور کرده ز عباس، منظری دیگر

مگر دوباره حسینی دگر ظهور کند

که باز جلوه کند روی اکبری دیگر

به جز دَرِ حرمش را که باب قرب خداست

خداشناس نیم گر زنم دری دیگر

همین بس است مرا لطف و رحمت و کرمش

که جان کبوتر بام و دلم بود حرمش

*****

قدش چو نخله ی طوبی و هر دلی چمنش

رخش چراغ وجود و وجود، انجمنش

عجب مدار اگر آید از ریاض بهشت

زند رسول خدا بوسه بر لب و دهنش

ز مکتب «اَوَلَسنَا عَلَی الحَق» اش پیداست

که جان تازه دهد بر حسین، با سخنش

هزار قافله دل از پیمبران خدا

زدند چنگ محبت به زلف پر شکنش

تن مطهرش از جان پاک نیکوتر

سلام خلق و سلام خدا به جان و تنش

عجب ندارم اگر بشنوند بوی بهشت

هزار یوسف مصری ز بوی پیرهنش

قرار می دهد از دست، روی دست پدر

ز بس که عاشق شمشیرها بود بدنش

گشوده دیده به رخسار دلربای حسین

به عالم آمده تا جان کند فدای حسین

*****

نخورده شیر بود تشنه کام جام الست

به غیر دوست زده پشت پا به هر چه که هست

علی، حسین، حسن، زینبین یا عباس

به هم دهند و را همچو لاله دست به دست

دو دست در دل قنداقه و دو چشم به دست

دلش به سلسله ی زلف یار شد پا بست

گرفت جان به کف و ایستاد بر سر پا

به زخم های تنش چوبه های تیر نشست

سلام عشق بر آن عاشق خدا جوئی

که هر چه را به جز عهد دوست بود، شکست

روا بود که بنوشند خلق، آب حیات

ز جام او که ز جام عطش بود سرمست

اگر نبود خطا، آشکار می گفتم

که این پسر بود از کودکی حسین پرست

جهان فداش که تا پای جان حسینی بود

هنوز نآمده در این جهان حسینی بود

*****

الا تمام محمد به خُلق و خوی و مرام

به خُلق و خوی و مرام محمدیت سلام

توئی شهید ولایت که از ولیت درود

توئی علی که ولی خدات گفته سلام

شب ولادت تو آسمان به حیرت گفت:

که صبح یازدهم کس ندیده ماه تمام

قیام ها به قیام تو متصل باید

که زندگیت سراسر قیام بود قیام

توئی که از شب میلاد بر قد و قامت

قماط بود به حج شهادتت احرام

شهادت تو به توحید آبرو بخشید

ولایت تو همان دین ماست در اسلام

اگر چه نیست نکوتر عبادتی ز نماز

بدون مهر تو حتی بود نماز حرام

هماره نور دهد مشعل هدایت تو

تمام طاعت «میثم» بود ولایت تو

ارسال نظر